
یکم حال دلم خوب نیست..به این فکر میکنم که چقدر ساکت ماندم...چه حرفهایی که باید میزدم اما سکوت کردم...چه کسی گفته که سکوت بهترین جوابه؟
اتفاقا بیشتر مواقع جواب دادنو حرف زدن خیلی بهتر و عاقلانه تره...ولی خب یکم دیره..دیگه عادت کردم چیزی نگمو حرفامو تو خلوت با اشکام بگم...از بس گریه کردم مردمک چشمم درد میگیره و سردرد بدی میگیرم و بدنم تو کوره میسوزه..چند وقتی بود سعی میکردم گریه نکنم..ولی قلبم تیر میکشید و پخش میشد تو تمام وجودم...واقعا سخت بود..که بسازی با همه و فقط و فقط با یه اشتباهی که میدونن از عمد نبوده اما بازم قلبمو میشکنن...بازم یه کاری میکنن که این اشتباه یادم بیوفته و عذاب بکشم...اخه مگه نمیگن انسان جایز الخطاست..چرا فقط خودشون رو انسان ئحساب میکنن و فکر میکنن فقط خودشونن که جایز الخطا هستن؟
بیخیال...
کم کم دارم حس میکنم که هیچ کسیو ندارم....حتی خدا....
بعد چند سال...ما را در سایت بعد چند سال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72